
اگر به دنبال درک علمی و کاربردی نظریه امواج الیوت در بازار فارکس هستید، هدف اصلی شما باید شناخت ساختار حرکتی قیمت و بهبود کیفیت تصمیمگیری معاملاتی باشد. نظریه امواج الیوت بیان میکند که رفتار قیمت در بازارهای مالی، از جمله انواع جفت ارزها، بر پایه الگوهای تکرارشونده و فراکتالی شکل میگیرد. این الگوها شامل موجهای حرکتی پنجتایی و موجهای اصلاحی سهتایی هستند که اغلب با نسبتهای فیبوناچی و تغییرات نوسان بازار همراستا میشوند.
اهمیت آموزش امواج الیوت در فارکس از آنجا ناشی میشود که این چارچوب تحلیلی به معاملهگر کمک میکند جهت غالب روند، پایان اصلاحها، نقاط ورود و خروج و اهداف قیمتی را با دقت بیشتری تشخیص دهد. البته این نظریه بهتنهایی تضمینکننده سود نیست، اما در صورت ترکیب با مدیریت ریسک و تمرین عملی، میتواند احتمال موفقیت استراتژیهای معاملاتی را افزایش دهد.
در آکادمی بروکر DeltaFX، آموزشهای تخصصی و پیشرفته امواج الیوت بهصورت مرحلهای و ساختاریافته ارائه میشود تا معاملهگران از مفاهیم پایه تا الگوهای پیشرفته، همراه با ابزارهایی مانند فیبوناچی و اندیکاتورها، مسیر یادگیری منسجمی را طی کنند. این رویکرد به بهبود زمانبندی معاملات، تعیین حد ضرر و هدف قیمتی و افزایش اعتماد به تصمیمهای معاملاتی منجر میشود.
امواج الیوت یک چارچوب تحلیلی منظم برای بررسی ساختار قیمت در بازارهای مالی است که حرکت بازار را به موجهای حرکتی و اصلاحی تقسیم میکند. موجهای حرکتی یا محرک در قالب پنج موج، روند اصلی را پیش میبرند و موجهای اصلاحی سهموجی، حرکت قیمت را در خلاف جهت روند تعدیل میکنند. این تقسیمبندی به معاملهگر اجازه میدهد نقاط ورود، خروج و سطوح ابطال تحلیل را با دقت بیشتری مشخص کند.
در کاربرد عملی، آموزش امواج الیوت زمانی اثربخش است که با تحلیل پرایس اکشن، بررسی مومنتوم از طریق اندیکاتور rsi و توجه به نقدینگی بازار ترکیب شود.

بر اساس نظریه الیوت، حرکت قیمت در قالب چرخههای تکرارشوندهای شکل میگیرد که از پنج موج در جهت روند اصلی و سه موج اصلاحی در خلاف آن تشکیل شدهاند. این ساختار 5+3 اساس تحلیل الیوت را تشکیل میدهد. موجهای حرکتی معمولاً با افزایش شتاب، شکست سطوح کلیدی و رشد نوسان بازار همراه هستند، در حالی که موجهای اصلاحی ساختارهای متنوعتری مانند زیگزاگ، فلت یا مثلث دارند.
برای تحلیل دقیقتر این چرخهها، ابزارهایی مانند فیبوناچی بازگشتی و اندیکاتور RSI به کار میروند. RSI میتواند واگراییهایی را نشان دهد که پایان یک موج حرکتی یا آغاز اصلاح را تأیید میکنند. در جفتارزهایی مانند EUR/USD یا داراییهایی مانند XAU/USD، ترکیب تحلیل موجی با بررسی نقدینگی و تایمفریمهای مختلف، اعتبار تحلیل را افزایش میدهد.
چرخه کامل الیوت شامل هشت موج است که از پنج موج پیشرو و سه موج اصلاحی تشکیل میشود. موجهای ۱، ۳ و ۵ نقش اصلی در پیشبرد روند دارند و هرکدام خود به زیرموجهای کوچکتر تقسیم میشوند. در مقابل، موجهای اصلاحی A، B و C وظیفه تعدیل قیمت را بر عهده دارند.
قوانین کلیدی این ساختار شامل کوتاه نبودن موج ۳ نسبت به سایر موجهای پیشرو و عدم بازگشت کامل موج ۲ به ابتدای موج ۱ است. نسبتهای فیبوناچی برای تخمین طول موجها و تعیین اهداف قیمتی اهمیت بالایی دارند. در تحلیل چندتایمفریم، این ساختار به معاملهگر کمک میکند نقاط ورود و خروج را با دقت بیشتری اعتبارسنجی کند.
امواج حرکتی در جهت روند اصلی حرکت میکنند و معمولاً با افزایش حجم، شتاب و شکست سطوح مهم همراه هستند. این موجها نشاندهنده ورود نقدینگی جدید و تغییر ساختار بازار هستند. در مقابل، امواج اصلاحی حرکتهایی موقتی و خلاف روند دارند که اغلب پیچیدهتر و کمشتابتر هستند.
الگوهای اصلاحی مانند زیگزاگ، فلت و مثلث معمولاً با سطوح فیبوناچی تحلیل میشوند. تشخیص صحیح تفاوت این دو نوع موج به معاملهگر کمک میکند از ورودهای زودهنگام یا معاملات خلاف روند اجتناب کند و حد ضرر خود را منطقیتر تنظیم نماید.
نخستین گام در تشخیص امواج الیوت، تعیین تایمفریم و روند غالب بازار است. امواج الیوت بهصورت سلسلهمراتبی عمل میکنند، بنابراین ابتدا باید جهت کلی روند در تایمفریم بالاتر مشخص شود. سپس در تایمفریم پایینتر به دنبال الگوی پنج موج حرکتی در جهت روند و سه موج اصلاحی در خلاف آن باشید.
در ادامه، قوانین پایه را بررسی کنید: موج ۲ نباید بیش از 100٪ موج ۱ را اصلاح کند، موج ۳ کوتاهترین موج نیست و موج ۴ نباید وارد محدوده موج ۱ شود. برای هدفگذاری و اصلاحها از نسبتهای فیبوناچی استفاده کنید و اعتبار شمارش را با ابزارهایی مانند RSI، حجم و پرایس اکشن بسنجید. داشتن شمارش جایگزین و تعیین سطح ابطال برای مدیریت ریسک ضروری است.
امواج الیوت چارچوبی ساختاری برای طراحی استراتژیهای معاملاتی فراهم میکنند. ابتدا ساختار موجی را در چند تایمفریم مشخص کنید، سپس از فیبوناچی برای تعیین نواحی اصلاح و اهداف استفاده نمایید. ترکیب این ساختار با فیلترهایی مانند میانگین متحرک، RSI و رفتار کندلی، دقت ورود را افزایش میدهد.
در عمل، استراتژیهایی که ورود در ابتدای موج ۳ یا موج C را هدف قرار میدهند، از نسبت ریسک به بازده مطلوبتری برخوردارند. تعیین سطح ابطال و اندازه موقعیت بر اساس مدیریت سرمایه، بخش جداییناپذیر این رویکرد است.
نقاط ورود باکیفیت معمولاً در پایان موج ۲ یا پایان اصلاحهای پیچیده شکل میگیرند. اگر موج ۲ تا یکی از سطوح کلیدی فیبوناچی اصلاح شود و همزمان نشانههای پایان اصلاح در پرایس اکشن و مومنتوم دیده شود، احتمال آغاز موج ۳ افزایش مییابد. شکست معتبر ساختار اصلاحی، افزایش حجم و تأیید RSI یا MACD از مهمترین معیارهای ورود هستند. استفاده از همراستایی تایمفریمها و تنظیم حد ضرر بر اساس ATR، کیفیت ورود را بهطور محسوسی بهبود میدهد.
در الیوت، حد سود معمولاً با فیبوناچی اکستنشن و بر اساس طول موجهای قبلی تعیین میشود. برای موج ۳ اهداف 127.2٪ یا 161.8٪ رایج هستند و برای موج ۵ از همگرایی طول موجها یا نسبتهای بالاتر استفاده میشود. حد ضرر باید خارج از ساختار موج قرار گیرد و معمولاً زیر کف موج ۲ یا نقطه شروع موج ۱ تنظیم میشود. استفاده از ATR برای تطبیق استاپ با نوسان بازار، از خروجهای زودهنگام جلوگیری میکند. مدیریت پلهای سود و جابهجایی استاپ به نقطه سربهسر، ریسک کلی معامله را کاهش میدهد.

یکی از اصول مهم نظریه الیوت، فراکتال بودن ساختار موجها است. این ویژگی بیان میکند که الگوهای موجی در تمامی تایمفریمها تکرار میشوند. به این معنا که یک موج پنجتایی در نمودار روزانه میتواند در نمودارهای کوتاهتر نیز همان ساختار را نشان دهد.
این خاصیت به معاملهگر اجازه میدهد با همراستاسازی تایمفریمها، نقاط ورود و خروج با اعتبار بالاتری پیدا کند. البته فراکتال بودن به معنای تقارن کامل نیست و عوامل بنیادی و نوسانات بازار میتوانند ساختار موجها را تغییر دهند، بنابراین رعایت قوانین ابطال و استفاده از ابزارهای تأییدی ضروری است.
امواج حرکتی ساختار پنجتایی 1 تا 5 را تشکیل میدهند و جهت اصلی روند را مشخص میکنند. این امواج شامل سه موج پیشرونده و دو موج اصلاحی داخلی هستند و باید قوانین مشخصی را رعایت کنند. بررسی این ساختار در چند تایمفریم، همراستایی تحلیل کوتاهمدت و بلندمدت را تضمین میکند.
در عمل، فیبوناچی برای تعیین اصلاح موجهای ۲ و ۴ و اهداف موجهای ۳ و ۵ استفاده میشود. اندیکاتورهای مومنتوم مانند RSI و MACD نیز برای تشخیص قدرت یا ضعف روند کاربرد دارند. ترکیب این ابزارها با پرایس اکشن، پایه بسیاری از استراتژیهای معاملاتی حرفهای را تشکیل میدهد.
موج ۱ آغاز یک روند جدید را نشان میدهد و معمولاً پس از پایان یک اصلاح یا روند قبلی شکل میگیرد. در این مرحله، مشارکت بازار هنوز گسترده نیست و حرکت قیمت میتواند ناگهانی اما با حجم متوسط باشد. شکست ساختار قبلی و تثبیت قیمت بالاتر یا پایینتر از سطوح کلیدی، نشانههای رایج این موج هستند.
از دید معاملاتی، بسیاری از معاملهگران ترجیح میدهند بهجای ورود مستقیم در موج ۱، منتظر پایان موج ۲ بمانند تا تأیید بیشتری از صحت روند دریافت کنند. بازگشت بیش از 100٪ موج ۱، اعتبار این شمارش را از بین میبرد.
موج ۲ یک اصلاح عمیق نسبت به موج ۱ است که اغلب معاملهگران کمتجربه را دچار تردید میکند. این موج معمولاً بین 50٪ تا 61.8٪ موج ۱ را اصلاح میکند و نباید به نقطه شروع موج ۱ برسد.
ساختار موج ۲ غالباً سهموجی است و کاهش حجم معاملات در آن مشاهده میشود. استفاده از فیبوناچی و اندیکاتورهایی مانند RSI برای شناسایی پایان این اصلاح و آغاز موج ۳ اهمیت زیادی دارد.
موج ۳ معمولاً قدرتمندترین و طولانیترین موج حرکتی است و با افزایش شدید مومنتوم، حجم و نوسان بازار همراه میشود. این موج اغلب توجه معاملهگران نهادی را جلب میکند و به همین دلیل شتاب بالایی دارد. در تحلیل تکنیکال، موج ۳ با شکستهای معتبر و حرکت سریع قیمت شناخته میشود و اهداف آن معمولاً با اکستنشنهای فیبوناچی تعیین میشوند. مدیریت ریسک در این موج اهمیت ویژهای دارد، زیرا نوسانات میتوانند شدید باشند.
موج ۴ یک اصلاح کمعمقتر نسبت به موج ۳ است و اغلب ساختاری جانبی یا پیچیده دارد. بر اساس اصل تبادل، اگر موج ۲ اصلاحی تند بوده باشد، موج ۴ معمولاً زمانبر و افقی خواهد بود. کاهش حجم، نوسانات محدود و الگوهای تراکمی از ویژگیهای رایج این موج هستند. معاملهگران حرفهای معمولاً منتظر شکست ساختار داخلی موج ۴ میمانند تا با تأیید بیشتر وارد موج ۵ شوند. این رویکرد احتمال معاملات کمریسکتر و منطبق با روند را افزایش میدهد.
موج ۵ آخرین تکانه در ساختار پنجموجی الیوت است و معمولاً مرحلهای را نشان میدهد که مشارکت نهایی معاملهگران خرد یا دنبالکنندگان روند وارد بازار میشود. از نظر رفتاری، این موج اغلب با حجمی کمتر از موج ۳ همراه است، زیرا بخش اصلی نقدینگی و قدرت روند پیشتر مصرف شده است. از منظر فیبوناچی، موج ۵ معمولاً تا سطوحی مانند برابری با موج ۱ یا نسبتهای 0.618 تا 1.0 از مجموع موجهای قبلی گسترش مییابد و ساختار حرکتی را تکمیل میکند.
نشانه کلیدی پایان روند در موج ۵، بروز واگرایی میان قیمت و اندیکاتورهای مومنتوم مانند RSI یا MACD است. در این وضعیت، قیمت میتواند سقف یا کف جدیدی بسازد، اما اندیکاتور مومنتوم از تأیید آن ناتوان میماند و ضعف روند را نشان میدهد. این واگرایی معمولاً هشدار اولیه برای پایان حرکت و آغاز فاز اصلاح یا بازگشت است.
از منظر پرایس اکشن، موج ۵ اغلب با الگوهای انتهایی مانند پینبار، انگلفینگ یا شکستهای ناموفق سطوح مقاومت و حمایت همراه میشود. کاهش حجم معاملات و ناپایداری شکستها نیز از نشانههای رایج این مرحله است. بهعنوان مثال، در جفتارز EUR/USD ممکن است موج ۵ صعودی با هیجان بازار همراه باشد، اما حجم واقعی کمتر از موج ۳ باقی بماند و پس از آن بازار وارد اصلاح A-B-C شود.
در راهبرد معاملاتی، تمرکز اصلی در موج ۵ بر مدیریت موقعیت و برداشت سود است. استفاده همزمان از واگراییها، رفتار کندلی بازگشتی و اکستنشنهای فیبوناچی به معاملهگر کمک میکند خروج تدریجی یا کامل را برنامهریزی کند. ورودهای خلاف روند در این موج تنها برای معاملات کوتاهمدت و با مدیریت ریسک سختگیرانه توصیه میشود.
امواج اصلاحی بخش مکمل و ضروری نظریه الیوت هستند و نحوه حرکت قیمت در خلاف جهت روند اصلی را توضیح میدهند. برخلاف امواج حرکتی که ساختاری پنجموجی و جهتدار دارند، امواج اصلاحی معمولاً در قالب سه موج یا ترکیبهایی از ساختارهای سهتایی ظاهر میشوند و فازهای پولبک، تثبیت یا کنسولیدیشن بازار را شکل میدهند. تشخیص صحیح این امواج به معاملهگر امکان میدهد پایان اصلاح را شناسایی کرده و در جهت روند غالب وارد معامله شود.
برای تحلیل اصلاحها باید به ساختار داخلی موجها، نسبتهای فیبوناچی و تغییرات حجم و نوسان توجه شود. معمولاً موج B بین 38.2٪ تا 61.8٪ موج A بازمیگردد و موج C میتواند برابر یا بزرگتر از موج A گسترش یابد. کاهش حجم در موج B و افزایش آن در موج C از نشانههای رایج این ساختار است. اندیکاتور RSI نیز با نمایش واگراییها یا خروج از نواحی اشباع، پایان اصلاح را تأیید میکند.
الگوی استاندارد اصلاح در نظریه الیوت به صورت ساختار سهموجی A-B-C تعریف میشود. موج A آغاز حرکت اصلاحی است، موج B بازگشتی موقت در جهت روند قبلی محسوب میشود و موج C حرکت تکمیلی و اغلب قوی اصلاح را تشکیل میدهد. در بسیاری از موارد، موج C ساختاری پنجموجی دارد و پایان اصلاح را مشخص میکند.
نسبتهای فیبوناچی در این ساختار نقش محوری دارند. موج B معمولاً بین 38.2٪ تا 78.6٪ موج A بازمیگردد و موج C اغلب با نسبتهای 100٪ یا 161.8٪ موج A تکمیل میشود. رعایت اصل جایگزینی نیز اهمیت دارد؛ به این معنا که اگر یکی از موجها ساده باشد، موج دیگر معمولاً پیچیدهتر خواهد بود.
اصلاحهای ساده شامل سه الگوی اصلی زیگزاگ، فلت و مثلث هستند. زیگزاگ یک اصلاح تند و عمقی با ساختار 5-3-5 است و معمولاً پس از حرکات شارپ بازار دیده میشود. فلت ساختاری پهنتر و جانبی با الگوی 3-3-5 دارد و در بازارهای کمنوسان رایج است. مثلثها نیز الگوهای 3-3-3-3-3 هستند که کاهش تدریجی نوسان و حجم را نشان میدهند و اغلب پیش از شکست نهایی شکل میگیرند.
در تشخیص این اصلاحها، ترکیب فیبوناچی، RSI و الگوهای کندلی بازگشتی نقش مهمی در تعیین پایان موج C و برنامهریزی ورود دارد.
زمانی که بازار وارد فازهای طولانی و نامنظم میشود، اصلاحهای پیچیده یا ترکیبی شکل میگیرند. این ساختارها از اتصال چند اصلاح ساده توسط موج X ساخته میشوند و به صورت W-X-Y یا W-X-Y-X-Z شناخته میشوند. هدف این ترکیبها ایجاد تعادل مجدد بین عرضه و تقاضا در شرایط عدم قطعیت بازار است.
تشخیص پایان اصلاحهای پیچیده دشوارتر است و نیاز به بررسی دقیق ساختار داخلی، شکستهای معتبر، تغییرات حجم و واگراییهای مومنتوم دارد. در چنین شرایطی، صبر و استفاده از تایمفریمهای بالاتر برای تأیید ساختار اهمیت ویژهای دارد.
اصلاحها در روند صعودی معمولاً کمعمقتر و کوتاهتر هستند و اغلب به شکل پولبکهای منظم ظاهر میشوند. در این شرایط، تقاضا بهسرعت در سطوح حمایتی فعال میشود. در مقابل، در روند نزولی اصلاحها میتوانند عمیقتر و پرنوسانتر باشند و بازگشتها تا سطوح بالاتری از فیبوناچی ادامه یابند.
درک این تفاوتها به معاملهگر کمک میکند حد ضرر، نقطه ورود و مدیریت ریسک را متناسب با جهت روند تنظیم کند و از اشتباه در تشخیص پایان اصلاح جلوگیری نماید.
قوانین موجشماری به دو دسته قوانین اجباری و راهنماها تقسیم میشوند. قوانین اجباری شامل عدم بازگشت کامل موج ۲ به موج ۱، کوتاه نبودن موج ۳ نسبت به سایر امواج حرکتی و عدم همپوشانی موج ۴ با موج ۱ در ساختارهای ایمپالس است. نقض هر یک از این موارد شمارش را نامعتبر میکند.
راهنماهایی مانند اصل جایگزینی، تقارن موجها و روابط فیبوناچی احتمال صحت شمارش را افزایش میدهند. استفاده از کانالبندی، واگرایی RSI و تحلیل پرایس اکشن ابزارهای مکملی هستند که دقت تحلیل را بالا میبرند.
نسبتهای فیبوناچی ستون عددی تحلیل الیوت محسوب میشوند و برای اندازهگیری عمق اصلاحها و اهداف امواج حرکتی به کار میروند. اصلاح موج ۲ اغلب عمیقتر و در محدوده 50٪ تا 61.8٪ موج ۱ است، در حالی که موج ۴ اصلاحی کمعمقتر دارد. موج ۳ معمولاً با اکستنشنهای 161.8٪ یا 261.8٪ گسترش مییابد و در اصلاحهای A-B-C نیز موج C اغلب با نسبتهای فیبوناچی تکمیل میشود.
همپوشانی سطوح فیبوناچی با حمایت، مقاومت و ساختار بازار نواحی همگرایی ایجاد میکند که اعتبار تصمیمهای معاملاتی را افزایش میدهد.
ابزارهای کمکی برای تحلیل امواج الیوت
برای اجرای دقیق تحلیل امواج الیوت، استفاده از ابزارهای کمکی ضروری است. اندیکاتورهایی مانند RSI، MACD و ADX برای سنجش مومنتوم و قدرت روند کاربرد دارند. حجم معاملات و پروفایل حجم به تفکیک امواج حرکتی از اصلاحی کمک میکند و ATR برای تنظیم حد ضرر متناسب با نوسان بازار مفید است.
ترکیب این ابزارها با خطوط روند، سطوح حمایت و مقاومت و همراستاسازی تایمفریمها، دقت موجشماری را افزایش میدهد و نقش فیلتر ریسک را ایفا میکند.

در آموزش امواج الیوت، اندیکاتورها نباید بهعنوان ابزار تولید سیگنال مستقل استفاده شوند، بلکه نقش آنها تأیید یا رد ساختار موجی و افزایش اعتبار تحلیل است. اندیکاتور RSI (شاخص قدرت نسبی) یکی از مهمترین ابزارها برای شناسایی واگرایی بین قیمت و مومنتوم محسوب میشود؛ واگرایی مثبت در انتهای موج اصلاحی معمولاً نشانهای از پایان اصلاح و آغاز موج حرکتی بعدی است.
اندیکاتور MACD با بررسی تغییر شتاب و واگراییها، در تأیید موج سوم یا موج C کاربرد دارد و تغییر فاز مومنتوم را آشکار میکند. ADX قدرت روند را اندازهگیری میکند و مقادیر بالاتر از 25 معمولاً با موجهای حرکتی قدرتمند همراستا هستند. برای بررسی حجم، Volume و OBV کمک میکنند تا افزایش حجم در موجهای جنبشی و کاهش آن در اصلاحها تشخیص داده شود. ATR نیز برای سنجش نوسان بازار و تعیین حد ضرر متناسب با شرایط volatility استفاده میشود.
میانگینهای متحرک مانند EMA 20 و EMA 50 نقش فیلتر روند را ایفا میکنند و جهت غالب بازار را مشخص میسازند. بهطور تجربی در جفتارزهایی مانند EUR/USD، موجهای سوم معتبر اغلب با عبور قیمت از میانگینهای متحرک کلیدی، افزایش حجم و همزمانی با سیگنالهای مثبت MACD همراه هستند. جمعبندی این بخش آن است که ترکیب مومنتوم، حجم و نوسان بهترین چارچوب برای اعتبارسنجی موجشماری الیوت فراهم میکند.
فیبوناچی یکی از ستونهای عملی تحلیل امواج الیوت است و برای تعیین عمق اصلاحها و اهداف قیمتی موجهای حرکتی استفاده میشود. ابزار Fibonacci Retracement سطوح 38.2٪، 50٪ و 61.8٪ را برای اصلاح موجهای جنبشی مشخص میکند و در عمل، موج دوم اغلب در یکی از این نواحی متوقف میشود. بازگشت عمیقتر از 61.8٪ میتواند احتمال نامعتبر بودن شمارش اولیه را افزایش دهد.
در مقابل، Fibonacci Extension برای هدفگذاری موجهای سوم و پنجم کاربرد دارد و نسبتهایی مانند 127.2٪، 161.8٪ و 261.8٪ را نمایش میدهد. برای مثال در بازار طلا، موج سوم اغلب حداقل تا سطح 161.8٪ امتداد موج اول حرکت میکند. همپوشانی سطوح فیبوناچی با حمایت، مقاومت یا میانگینهای متحرک نواحی همگرایی ایجاد میکند که از اعتبار بالاتری برخوردارند. فیبوناچی در کنار قوانین الیوت، نقش مهمی در مدیریت ریسک و تعیین نقاط خروج ایفا میکند.
نظریه امواج الیوت ابزاری قدرتمند برای درک ساختار حرکت قیمت، زمانبندی معاملات و تعیین اهداف قیمتی در بازار فارکس است. این نظریه با تفکیک حرکت بازار به موجهای حرکتی و اصلاحی، چارچوبی منظم برای تحلیل روند و نوسانات فراهم میکند. با این حال، امواج الیوت بهتنهایی یک سیستم معاملاتی کامل نیست و بیشترین ارزش آن زمانی نمایان میشود که با فیبوناچی، اندیکاتورهای مومنتوم، پرایس اکشن و مدیریت ریسک ترکیب گردد.
یادگیری مؤثر امواج الیوت نیازمند تمرین مستمر، بررسی چندتایمفریم و تعریف دقیق سطوح ابطال است. معاملهگری که این اصول را رعایت کند، میتواند از امواج الیوت بهعنوان بخشی ساختاری و حرفهای از استراتژیهای معاملاتی خود استفاده نماید. برای آموزش های دیگر می توانید بلاگ سایت بروکر دلتا اف ایکس را مطالعه کنید.